تبليغاتX
خانه ی دوست اینجاست - بهار بهار چه اسم آشنایی !!!

خانه ی دوست اینجاست

بهار بهار چه اسم آشنایی !!!


در غیاب ثانیه ها سکوت می کنم، آنگاه که هیچ هم وجود ندارد.

خودم هم نمی دانم.!

دفتر خاطره ها را ورق می زنم. کلمات و خاطرات شان یک به یک از جلو دیدگان رژه می روند. آن یکی را ببین، چقدر گامهایش را محکم به زمین می کوبد؛
 آن یک در گوشه ای دیگر ، بیچاره نای راه رفتن هم ندارد. گامهایش را لنگ  لنگان بر می دارد.

با همه اینها دفترم سفیدٍ سفید به نظر می آید؟؟؟!!

چرا؟

من هم نمی دانم.

چه زمانی بغض فرو خورده ی من می شکند؟

بهار بهار چه اسم آشنایی                 صدات میاد اما خودت کجایی؟
 
+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت7:56توسط رمضانی |