تبليغاتX
خانه ی دوست اینجاست

خانه ی دوست اینجاست

زورق عشق

دانی بی تو، دستي به قلم نبرده بودم؟
بي  یـــاد تو زورقــي به بر نبــرده بودم؟

موج و طوفــان و شب تار غيـبت
بي روي تو آرام بسر نبرده بودم؟

داني كه حضورت به چراغي ماند؟
بي نــور تو قلبم بسفر نبرده بودم؟

اي رهبر كشتي وجودم، با زورق عشق،باز آ

بي عشق تو شامـــم بسحر نبــــــرده بودم.
+نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت20:28توسط رمضانی |