تبليغاتX
خانه ی دوست اینجاست

خانه ی دوست اینجاست

من تو را منتظرم

 

تو نمی دانی که من
پی یک لحظه دیدار تو هر شب
از لب پنجره و بام ، به صد نقطه دیگر
به چه شوری به چه شوقی
به چه دلشوره و حالی
قدم اندر پی ِ بوی ِ شکن ِ زلفِ تو دارم

تو نمی دانی که من
بهر احساس حضورت به کنار دل غمدیده ی خود
همه اوقات و اماکن که در آن
ذره ای از دل مجنون من آنجاست
به دعایت گذرانم
که تنت سلام و ناز  و دلت شاداب باد

ای که تو
همه ی وسعت قلبم تسخیر
ای که احساس مرا از خود
و دلم را حیران

                                تو چرا رخ ننمایی
تو چرا رخ ننمایی که به یک دیده ی تو
همه آثار غم از غمکده ی جان برود
تو چرا رخ ننمایی، که شبی تا به سحر
پرتو نور تو این شام غریب دل من
چون نهاری متجلی دارد

من تو را منتظرم
من تو را منتظرم.

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت21:55توسط رمضانی |