گل من یاسمن است
آنکه هر لحظه به یادش هستم،
گل من قلب ظریفی دارد
به همانند نور
و که شاید مهتاب
گل من بر لب پنجره عشق
آشکارا می خواند
گل من بر لب دریای بزرگی است، که صبح
با نوای من و موسیقی آب
به برِ دفتر عشاق قدم می تازد
گل من نغمه قلبم
و همه چهچه بلبل عشق،
از فراسوی مکان می شنود.
اوست که از عمق وجودم آگاه است
همه را می داند
او همه فاصله ها را پل زد
غصه ها را شادی
گریه ها را خنده
و تبسم را لبخند
و مرا شور و شعف های زیادی بخشید
من به او مدیونم
من به هنگام سحر
گل خود را به لب پنجره سبز دعا می خوانم.
من گلم را شادی
و بقایی چون کاج
لحظه سبز شکفتن را صد بار (صد سال)
و هزاران بار خنده
از خدایم به دعا می خواهم
گل من یاسمن است.


