تبليغاتX
خانه ی دوست اینجاست

خانه ی دوست اینجاست

غمی دیرینه اندر سینه دارم


 گر تو باشی انتظارم
برایت تا صبح من می سرایم،

غمی دیرینه اندر سینه دارم
غمی که بی جوابش جان می سپارم
غمی کهنه ، غمی سنگین
غمی که قلب من را کرده رنگین
غم عشق و غم دلبستگی ها
غم او، فقط او تنهای تنها
غم عشق و غم شبهای تارم
غم یارم
غمی که کرده بودش بی قرارم
غمی که می گذشت از کوچه دل
غمی که داشت آن سر چشمه از دل
غمی که می گرفت بهانه ات را
دلش می خواست حضور شانه ات را
غمی سنگین و مرگ آور
غمی از کوه سنگین تر
غمی دیرینه اندر سینه دارم
غمی که بی جوابش جان می سپارم.

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت19:55توسط رمضانی |