تبليغاتX
خانه ی دوست اینجاست

خانه ی دوست اینجاست

من آن شب گریه می کردم

چه سخت است اینکه فردی را به دل غم باشد اما اشک نتواند
دلش را درد جانسوزی بسوزاند و لیکن گریه نتواند

 

من آن شب گریه می کردم و تو با خنده هایت بزم را بر من رونق فزا بودی
من آن شب گریه می کردم و تو با خنده هایت درد را بر من دوا بودی

 

میان چلچلراغ دیدگان مست تو هزاران شعر می خواندم
هزاران شعر تنهایی،حدیث بی کس و یاری،سرود درد می خواندم

 

گلو از غده های درد می نالید و من شادمان اما غمین بودم
سرشک درد می فشاندم و لیکن ساکت و خاموش بودم

 

من آن شب گریه می کردم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت6:28توسط رمضانی |