غمی دیرینه اندر سینه دارم
گر تو باشی انتظارم
برایت تا صبح من می سرایم،
غمی که بی جوابش جان می سپارم
غمی کهنه ، غمی سنگین
غمی که قلب من را کرده رنگین
غم عشق و غم دلبستگی ها
غم او، فقط او تنهای تنها
غم عشق و غم شبهای تارم
غم یارم
غمی که کرده بودش بی قرارم
غمی که می گذشت از کوچه دل
غمی که داشت آن سر چشمه از دل
غمی که می گرفت بهانه ات را
دلش می خواست حضور شانه ات را
غمی سنگین و مرگ آور
غمی از کوه سنگین تر
غمی دیرینه اندر سینه دارم
غمی که بی جوابش جان می سپارم.
+نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت19:55توسط رمضانی |
السلام علیک یا ابا عبدالله
السلام علیک یا ابا عبدالله
محرم آمد و دلها کباب است
+نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت12:43توسط رمضانی |
دیگر نمی گویم شعر
دیگر نمی گویم شعر
دیگر نمی خوانم هیچ
دیگر غم دل را، در آن نهان خواهم ساخت
دیگر شعر و غم خود را، در دل نهان خواهم کاشت
دیگر از آن روزها، نیستش اثری در من
دیگر عشق خودم را در دل،آسان بخواهم کشت
ای کاش از اول هم ، موجی به درون من، هر گز نمی زد جوشی
گفتند که من دیگر خاموش بمانم هر سر
بهتر که چنین باشم
بهتر که خموش باشم.
پاییز 81
+نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت19:44توسط رمضانی |

