کیستم من؟
من همان رهگذر باغ شقایق هستم
که گلی چیدم از این باغ،ولی
دل خود را و سبدی گم کردم
و در این باغ به دنبال دلم می گردم
من سبویی دارم
که به اندازه دریای ادب جای دارد
من گلی چیدم از این باغ که خود
بوی صد گل رعنا دارد
عطر یاس و سمن و بوی شقایق دارد
از همین روست که این همه عاشق دارد.
من پر پرواز کبوتر به نگاه آهو
به غزلهای قناری
من به فریاد قناری به سبک بالی باد
من به شبهای پر از راز و نیاز
من به اینها همه عادت دارم
من به هنگام اذان بلبل
سر گلدسته گل می روم از بستر
و بر آب لبت با عشق وضو می گیرم
و به محراب غزل رقص کنان می گریم
و سپس می نشینم سر صبحانه عشق
من به صبحانه نان و غزل و آیینه عادت دارم.
من به سو سوی ستاره
به تنهایی گل
من به لبخند پر از معنی ساده
به صفای دل دوست که همه چیزم از اوست.
من به اینها همه عادت دارم.
باورم نیست که باغچه ی سبز وجود
علف هرز جدایی
با چنین بی رحمی
سبد پر گل را به خزان بفروشد
باورم نیست که چشم های شقایق
در فراق نرگس و همه گلهای بهاری
این چنین می گرید از فراسوی نگاه گلبرگ
وچنین می چکد شبنم عشق بر دامن
باورم نیست که در کوچه عشق
یاد و طاق سخن دوست که گفت:
ادامه شعر را در ادامه مطلب بخوانید
هر آندم كه تو را مي خوانم
ياد تو،
در نزديكترين نقطه خاطره ام مي يابم.
نزديك
خيلي نزديك
كه تورا مي خوانم
و تو را مي بينم.
به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم،
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگهای هوا
پر قاصدکهایی است
که خبر می آرند
از گل واشده دورترین بوته خاک
روی شن ها هم
نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است.
تا نسیم عطش در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
که مبادا ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
سهراب


