تبليغاتX
خانه ی دوست اینجاست

خانه ی دوست اینجاست

وحشت

وحشت از عشق که نه ! ترس من فاصله هاست !

وحشت از غصه که نه ! ترس من خاتمه هاست !

ترس بیهوده ندارم صحبت از خاطره هاست !

صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست !

کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست !

گله از دست کسی نیست مقصر دل دیوانه ماست !


شاعر: نمي دونم كيه

+نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت9:29توسط رمضانی |
سوال بی جواب

این سوال بی جواب رو از خودم تا حالا هزار دفعه پرسیدم

با کدوم ترانه باز جون می گیره نبض اون حنجره فیروزه؟


+نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت22:32توسط رمضانی |
تصویر بعد از غیبت

بعد ازیه غیبت تقریبا 25 روزه، این عکس رو چند روز پیش گرفتم،

گفتم بزنم توی وبلاگ،فکر می کنم جالب باشه.

 6 توله سگ دارن با هم شیر می خورن


+نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت6:21توسط رمضانی |
لحظه ها

لحظه ها در گذر خاطره ها می آیند

 

نوبت شادی تو نزدیک است

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت20:21توسط رمضانی |
نقاشی


گاهی از اوج نبودن

گاهی از اوج حضور

رنگ رخسار تو را

بر در و دیوار دلم ،

نقش به نقش

رنگ به رنگ

همه را طرح به طرح

می نگارم چند بار

بعد از آن نقاشی،

 همه در خاطر من می ماند

حتی آن سایه مژگان سیاهت

که در آن شادی و غمهای زیادی خوابند.

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت20:59توسط رمضانی |
گوشه ای از خلوت تنهایی دنج دل ما
 

 کاش در گوشه ای از خلوت تنهایی دنج دل ما

در همین نزدیکی

ذره ای از ناز ترین بوی حضور گل یاس

 پُر کند خانه دوست.

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت21:27توسط رمضانی |
گل بهاری

 

 نازنینم چون گل بهاری
صفای جان و دل من بنفشه‌زاری
چه کرده‌ای با دل من خبر نداری

لحظه لحظه می‌دود دلم به سوی تو
ذره ذره می شود در آرزوی تو
به هر دو عالم ندهم نگاه دلجوی تو

زیبا، شیرین، آرام جانی
خندان، خندان دل می ستانی

غزل خوان گل افشان چو باز آیی
جهان را چه زیبا بیارآیی

روشن‌تر از صبح سپیدی
در جان من نور امیدی
تو همچون ستاره درخشانی
فروزان چو خورشید تابانی

دلم را نگارا نمانده یارا
به مهربانی بخوان ما را

لحظه لحظه می‌دود دلم به سوی
تو ذره ذره می‌شود در آرزوی تو
به هر دو عالم ندهم نگاه دلجوی تو

می نشینم سر راهت که نگاهت به چشمان من افتد
تا ببینی چرا هر دم سرشک غم به دامان من افتد

ای نسیم پرنیان پوش
در دل نگردد آتش عشق تو خاموش

لحظه لحظه می‌دود دلم به سوی تو
ذره ذره می‌شود در آرزوی تو
به هر دو عالم ندهم نگاه دلجوی تو

بیا تو ای زیبا که من در سر شوری دارم از اشتیاقت
ببین که جان بر لب رسیده است‌ام
چو شمع می‌سوزم از فراغت

تا نغمه ای سر می‌کند مرغی خوش آواز
دل چون کبوتر می کند سوی تو پرواز


ای نسیم پرنیان پوش
در دل نگردد آتش عشق تو خاموش

لحظه لحظه می‌دود دلم به سوی تو
ذره ذره می‌شود در آرزوی تو
به هر دو عالم ندهم نگاه دلجوی تو

شعر از: فریدون مشیری

+نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت7:59توسط رمضانی |
بهار بهار چه اسم آشنایی !!!


در غیاب ثانیه ها سکوت می کنم، آنگاه که هیچ هم وجود ندارد.

خودم هم نمی دانم.!

دفتر خاطره ها را ورق می زنم. کلمات و خاطرات شان یک به یک از جلو دیدگان رژه می روند. آن یکی را ببین، چقدر گامهایش را محکم به زمین می کوبد؛
 آن یک در گوشه ای دیگر ، بیچاره نای راه رفتن هم ندارد. گامهایش را لنگ  لنگان بر می دارد.

با همه اینها دفترم سفیدٍ سفید به نظر می آید؟؟؟!!

چرا؟

من هم نمی دانم.

چه زمانی بغض فرو خورده ی من می شکند؟

بهار بهار چه اسم آشنایی                 صدات میاد اما خودت کجایی؟
 
+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت7:56توسط رمضانی |
تو بمان ای یاسمن با قلب من


کاش بودی تا دلم تنها نبود

غصه تلخ نبودن، با من ِ تنها نبود

کاش بودی تا نبینم غصه را

من ببینم قامت جانانه را

ای همه موج حضور

ای همه هستی و شور

به کجا رفتی تو در روز بهار

قلب من را تو نمودی غصه دار

عشق تو در قلب من ریشه زده

ریشه نه! در قلب من بوته شده

بوته ای از رازقی، از یاسمن

جان من، خود گشته ای از آنِ من

یاس من گل کاشته ای در قلب من

تو بمان ای یاسمن با قلب من


شروع سال جدید رو به شما بازدید کننده محترم از این وبلاگ تبریک
می گویم و آرزوی بهترین ها را برای شما در سال جدید دارم.

+نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت6:19توسط رمضانی |
قاصدمخصوص
قاصدمخصوص


گر چه در دورترين شهر جهان محبوسم
از همين دور ولی روی تو را می بوسم

گر چه در سبزترين باغ ولی خاموشم
گر چه در بازترين دشت ولی محبوسم

خلوت ساکت يک جوی حقيرم بی تو
با تو گسترده گی پهنه اقيانوسم

ای به راهت لب هر پنجره يک جفت نگاه
من چرا اين قدر از آمدنت مايوسم؟

اين غزل حامل پيغام خصوصی من است
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم !

گر چه تکرار نبايد بکنم قافيه را
به خصوص آن غلط فاحش نامحسوسم

بار ديگر می گويم تا يادت نرود
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم

 

بهروز یاسمی

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت9:53توسط رمضانی |