من و چند عقربه تنها بودیم
ساعتم بی تاب بود
واژه ها تکراری
همه در حسرت دیدار تو تیک تاک کنان
به تماشای زمان بنشسته
من و یک پنجره تنها هستیم
کاغذی از لای کتابم پرید
او در اندیشه ی آزادی
که مبادا به قلم
نقش هجران تو را بر دل پاکش بکشم
او هم از بار غم تو، گریخت !!!!!!!!

برچسبها: پنجره, قلم
گاهی وقتها می شود به همه چیز پشت کرد حتی خورشید
آنگاه که اطمینان داری کسی محکم و استوار همچون نخل پشتیبان توست

برچسبها: آفتابگردون
بنویسید به دیوار سکوت:
«عشق سرمایه ی هر انسان است»
بنشانید به لب حرف قشنگ ...
حرف بد وسوسه ی شیطان است ...
و بدانید که فردا دیر است ،،،
و اگر غصه بیاید امروز
تا همیشه دلتان درگیر است ...
پس بسازید رهی را
که کنون تا به ابد سوی صداقت برود ...
و بکارید به هر خانه گلی ،،،
که فقط بوی « محبت » بدهد..
به ترنم هزاران به نوای آبشاران
چه شبی؟ که روشنایی به جهان نمی تراود
مگر از زلال باران سرشک داغداران
به سلام چشمه بردم دل تلخ و تار خود را
چه دمید صبح تابان ز ستیغ کوهساران
چو گلی سپید و روشن به تبسمی درخشید
که غبار شب بیافشان به نظاره بهاران
به سلام چشمه بردم دل خویش و غوطه دادم
زغبار روزگاران به صفای چشمه ساران


